یکی پر طمع پیش خوارزمشاه
شنیدم که شد بامدادی پگاه
۱چو دیدش به خدمت دوتا گشت و راست
دگر روی بر خاک مالید و خاست
۲پسر گفتش ای بابک نامجوی
یکی مشکلت میبپرسم بگوی
۳نگفتی که قبلهست سوی حجاز
چرا کردی امروز از این سو نماز؟
۴مبر طاعت نفس شهوت پرست
که هر ساعتش قبلهٔ دیگر است
۵مبر ای برادر به فرمانش دست
که هر کس که فرمان نبردش برست
۶قناعت سرافرازد ای مرد هوش
سر پر طمع بر نیاید ز دوش
۷طمع آبروی توقر بریخت
برای دو جو دامنی در بریخت
۸چو سیراب خواهی شدن ز آب جوی
چرا ریزی از بهر برف آبروی؟
۹مگر از تنعم شکیبا شوی
وگرنه ضرورت به درها شوی
۱۰برو خواجه کوتاه کن دست آز
چه میبایدت ز آستین دراز؟
۱۱کسی را که درج طمع در نوشت
نباید به کس عبد و خادم نبشت
۱۲توقع براند ز هر مجلست
بران از خودش تا نراند کست
۱۳