آمد گه آن که بوی گلزار
منسوخ کند گلاب عطار
۱خواب از سر خفتگان به در بُرد
بیداریِ بلبلان اسحار
۲ما کلبهٔ زهد برگرفتیم
سجاده که میبرد به خمار؟
۳یکرنگ شویم تا نباشد
این خرقهٔ سترپوش زنار
۴برخیز که چشمهای مستت
خفتهست و هزار فتنه بیدار
۵وقتی صنمی دلی ربودی
تو خلق ربودهای به یک بار
۶یا خاطر خویشتن به ما ده
یا خاطر ما ز دست بگذار
۷نه راهِ شدن، نه روی بودن
معشوقه ملول و ما گرفتار
۸هم زخم تو بِهْ، چو میخورم زخم
هم بار تو بِه، چو میکشم بار
۹من پیش نهادهام که در خون
برگردم و برنگردم از یار
۱۰گر دنیی و آخرت بیاری
کاین هر دو بگیر و دوست بگذار
۱۱ما یوسف خود نمیفروشیم
تو سیم سیاه خود نگه دار
۱۲