غزلیاتغزل شمارهٔ ۳۰۴ سعدیشاعرسعدیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریآن کیست که میرود به نخجیرپای دل دوستان به زنجیر۱همشیره جادوان بابلهمسایه لعبتان کشمیر۲این است بهشت اگر شنیدیکز دیدن آن جوان شود پیر۳از عشق کمان دست و بازوشافتاده خبر ندارد از تیر۴نقاش که صورتش ببینداز دست بیفکند تصاویر۵ای سختجفای سستپیوندرفتی و چنین برفت تقدیر۶کوتهنظران ملامت از عشقبیفایده میکنند و تحذیر۷با جان من از جسد برآیدخونی که فروشدهست با شیر۸گر جان طلبد حبیب عشاقنه منع روا بود نه تأخیر۹آن را که مراد دوست بایدگو ترک مراد خویشتن گیر۱۰سعدی چو اسیر عشق ماندیتدبیر تو چیست ترک تدبیر۱۱