غزلیاتغزل شمارهٔ ۳۱۶ سعدیشاعرسعدیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنفعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریساقی سیمتن چه خسبی خیزآب شادی بر آتش غم ریز۱بوسهای بر کنار ساغر نهپس بگردان شراب شهدآمیز۲کابر آذار و باد نوروزیدرفشان میکنند و عنبربیز۳جهد کردیم تا نیالایدبه خرابات دامن پرهیز۴دست بالای عشق زور آوردمعرفت را نماند جای ستیز۵گفتم ای عقل زورمند چرابرگرفتی ز عشق راه گریز۶گفت اگر گربه شیر نر گرددنکند با پلنگ دندان تیز۷شاهدان میکنند خانه زهدمطربان میزنند راه حجیز۸توبه را تلخ میکند در حلقیار شیرینزبان شورانگیز۹سعدیا هر دمت که دست دهدبه سر زلف دوستان آویز۱۰دشمنان را به حال خود بگذارتا قیامت کنند و رستاخیز۱۱