هر که نامهربان بود یارش
واجب است احتمال آزارش
۱طاقت رفتنم نمیماند
چون نظر میکنم به رفتارش
۲وز سخن گفتنش چنان مستم
که ندانم جواب گفتارش
۳کشته تیر عشق زنده کند
گر به سر بگذرد دگربارش
۴هر چه زان تلختر بخواهد گفت
گو بگو از لب شکربارش
۵عشق پوشیده بود و صبر نماند
پرده برداشتم ز اسرارش
۶وه که گر من به خدمتش برسم
خود چه خدمت کنم به مقدارش
۷بیم دیوانگیست مردم را
ز آمدن رفتن پری وارش
۸کاش بیرون نیامدی سلطان
تا ندیدی گدای بازارش
۹سعدیا روی دوست نادیدن
به که دیدن میان اغیارش
۱۰