آن که هلاک من همیخواهد و من سلامتش
هر چه کند ز شاهدی، کس نکند ملامتش
۱میوه نمیدهد به کس، باغ تفرج است و بس
جز به نظر نمیرسد، سیب درخت قامتش
۲داروی دل نمیکنم، کان که مریض عشق شد
هیچ دوا نیاورد، باز به استقامتش
۳هر که فدا نمیکند، دنیی و دین و مال و سر
گو غم نیکوان مخور، تا نخوری ندامتش
۴جنگ نمیکنم اگر دست به تیغ میبرد
بلکه به خون مطالبت هم نکنم قیامتش
۵کاش که در قیامتش، بار دگر بدیدمی
کانچه گناه او بود، من بکشم غرامتش
۶هر که هوا گرفت و رفت از پی آرزوی دل
گوش مدار _سعدیا!- بر خبر سلامتش
۷