من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم
چه کنم نمیتوانم که نظر نگاه دارم
۱ستم از کسیست بر من که ضرورت است بردن
نه قرار زخم خوردن نه مجال آه دارم
۲نه فراغت نشستن نه شکیب رخت بستن
نه مقام ایستادن نه گریزگاه دارم
۳نه اگر همینشینم نظری کند به رحمت
نه اگر همیگریزم دگری پناه دارم
۴بسم از قبول عامی و صلاح نیکنامی
چو به ترک سر بگفتم چه غم از کلاه دارم
۵تن من فدای جانت سر بنده وآستانت
چه مرا به از گدایی چو تو پادشاه دارم
۶چو تو را بدین شگرفی قدم صلاح باشد
نه مروت است اگر من نظر تباه دارم
۷چه شب است یا رب امشب که ستارهای برآمد
که دگر نه عشق خورشید و نه مهر ماه دارم
۸مکنید دردمندان گله از شب جدایی
که من این صباح روشن ز شب سیاه دارم
۹که نه روی خوب دیدن گنه است پیش سعدی
تو گمان نیک بردی که من این گناه دارم
۱۰