چند بشاید به صبر دیده فرو دوختن
خرمن ما را نماند حیله به جز سوختن
۱گر نظر صدق را نام گنه مینهند
حاصل ما هیچ نیست جز گنه اندوختن
۲چند به شب در سماع جامه دریدن ز شوق
روز دگر بامداد پاره بر او دوختن
۳زهد نخواهد خرید چاره رنجور عشق
شمع و شراب است و شید پیش تو نفروختن
۴تا به کدام آبروی ذکر وصالت کنیم
شکر خیالت هنوز مینتوان توختن
۵لهجه شیرین من پیش دهان تو چیست
در نظر آفتاب مشعله افروختن
۶منطق سعدی شنید حاسد و حیران بماند
چاره او خامشیست یا سخن آموختن
۷