صید بیابان عشق چون بخورَد تیرِ او
سر نتواند کشید، پای ز زنجیر او
۱گو به سنانم بدوز یا به خدنگم بزن
گر به شکار آمدهست دولت نخجیر او
۲گفتم «از آسیب عشق، روی به عالم نهم»
عرصهٔ عالم گرفت، حسنِ جهانگیر او
۳با همه تدبیر خویش، ما سپر انداختیم
روی به دیوار صبر، چشم به تقدیر او
۴چارهٔ مغلوب نیست جز سپر انداختن
چون نتواند که سر، در کشد از تیرِ او
۵کشتهٔ معشوق را درد نباشد که خلق
زنده به جانند و ما زنده به تأثیر او
۶او به فغان آمدهست زین همه تعجیلِ ما
ای عجب و ما به جان، زین همه تأخیر او
۷در همه گیتی نگاه کردم و باز آمدم
صورت کس خوب نیست پیش تصاویر او
۸سعدی شیرینزبان! این همه شور از کجا؟
شاهد ما آیتیست وین همه تفسیر او
۹آتشی از سوز عشق، در دل داوود بود
تا به فلک میرسد بانگ مزامیر او
۱۰