شمع بخواهد نشست بازنشین ای غلام
روی تو دیدن به صبح روز نماید تمام
۱مطرب یاران برفت ساقی مستان بخفت
شاهد ما برقرار مجلس ما بر دوام
۲بلبل باغ سرای صبح نشان میدهد
وز در ایوان بخاست بانگ خروسان بام
۳ما به تو پرداختیم خانه و هرچ اندر اوست
هر چه پسند شماست بر همه عالم حرام
۴خواهیام آزاد کن خواه قویتر ببند
مثل تو صیاد را کس نگریزد ز دام
۵هر که در آتش نرفت بیخبر از سوز ماست
سوخته داند که چیست پختن سودای خام
۶اولم اندیشه بود تا نشود نام زشت
فارغم اکنون ز سنگ چون بشکستند جام
۷سعدی اگر نام و ننگ در سر او شد چه شد؟
مرد ره عشق نیست کهاش غم ننگ است و نام
۸