ای پسر دلربا وی قمر دلپذیر
از همه باشد گریز وز تو نباشد گزیر
۱تا تو مصور شدی در دل یکتای من
جای تصور نماند دیگرم اندر ضمیر
۲عیب کنندم که چند در پی خوبان روی
چون نرود بندهوار هر که برندش اسیر
۳بسته زنجیر زلف زود نیابد خلاص
دیر برآید به جهد هر که فرو شد به قیر
۴چون تو بتی بگذرد سروقد سیمساق
هر که در او ننگرد مرده بود یا ضریر
۵گر نبرم ناز دوست کیست که مانند اوست
کبر کند بیخلاف هر که بود بینظیر
۶قامت زیبای سرو کاین همه وصفش کنند
هست به صورت بلند لیک به معنی قصیر
۷هر که طلبکار توست روی نتابد ز تیغ
وان که هوادار توست بازنگردد به تیر
۸بوسه دهم بندهوار بر قدمت ور سرم
در سر این میرود بیسر و پایی مگیر
۹سعدی اگر خون و مال صرف شود در وصال
آنت مقامی بزرگ اینت بهایی حقیر
۱۰گر تو ز ما فارغی وز همه کس بی نیاز
ما به تو مستظهریم وز همه عالم فقیر
۱۱