دل برگرفتی از برم ای دوست دست گیر
کز دست میرود سرم ای دوست دست گیر
۱شرط است دستگیری درمندگان و من
هر روز ناتوانترم ای دوست دست گیر
۲پایاب نیست بحر غمت را و من غریق
خواهم که سر برآورم ای دوست دست گیر
۳سر مینهم که پای برآرم ز دام عشق
وین کی شود میسرم ای دوست دست گیر
۴دل جان همیسپارد و فریاد میکند
کآخر به کار تو درم ای دوست دست گیر
۵راضی شدم به یک نظر اکنون که وصل نیست
آخر بدین محقرم ای دوست دست گیر
۶از دامن تو دست ندارم که دست نیست
بر دستگیر دیگرم ای دوست دست گیر
۷سعدی نه بارها به تو برداشت دست عجز
یک بارش از سر کرم ای دوست دست گیر
۸