امشب مگر به وقت نمیخواند این خروس
عشاق بس نکرده هنوز از کنار و بوس
۱پستان یار در خم گیسوی تابدار
چون گوی عاج در خم چوگان آبنوس
۲یک شب که دوست فتنهٔ خفتهست زینهار
بیدار باش تا نرود عمر بر فسوس
۳تا نشنوی ز مسجد آدینه بانگ صبح
یا از در سرای اتابک غریو کوس
۴لب بر لبی چو چشم خروس ابلهی بود
برداشتن به گفتهٔ بیهوده خروس
۵