میان باغ حرام است بی تو گردیدن
که خار با تو مرا به که بی تو گل چیدن
۱و گر به جام برم بی تو دست در مجلس
حرام صرف بود بی تو باده نوشیدن
۲خم دو زلف تو بر لاله حلقه در حلقه
به سنگ خاره درآموخت عشق ورزیدن
۳اگر جماعت چین صورت تو بت بینند
شوند جمله پشیمان ز بت پرستیدن
۴کساد نرخ شکر در جهان پدید آید
دهان چو بازگشایی به وقت خندیدن
۵به جای خشک بمانند سروهای چمن
چو قامت تو ببینند در خرامیدن
۶من گدای که باشم که دم زنم ز لبت
سعادتم چه بود خاک پات بوسیدن
۷به عشق مستی و رسواییم خوش است از آنک
نکو نباشد با عشق زهد ورزیدن
۸نشاط زاهد از انواع طاعت است و ورع
صفای عارف از ابروی نیکوان دیدن
۹عنایت تو چو با جان سعدی است چه باک
چه غم خورد گه حشر از گناه سنجیدن
۱۰