ای باد که بر خاک در دوست گذشتی
پندارمت از روضه بستان بهشتی
۱دور از سببی نیست که شوریده سودا
هر لحظه چو دیوانه دوان بر در و دشتی
۲باری مگرت بر رخ جانان نظر افتاد
سرگشته چو من در همه آفاق بگشتی
۳از کف ندهم دامن معشوقه زیبا
هل تا برود نام من ای یار به زشتی
۴جز یاد تو بر خاطر من نگذرد ای جان
با آن که به یک بارهام از یاد بهشتی
۵با طبع ملولت چه کند دل که نسازد
شرطه همه وقتی نبود لایق کشتی
۶بسیار گذشتی که نکردی سوی ما چشم
یک دم ننشستم که به خاطر نگذشتی
۷شوخی شکرالفاظ و مهی لالهبناگوش
سروی سمناندام و بتی حورسرشتی
۸قلاب تو در کس نفکندی که نبردی
شمشیر تو بر کس نکشیدی که نکشتی
۹سیلاب قضا نسترد از دفتر ایام
اینها که تو بر خاطر سعدی بنوشتی
۱۰