ای حسن خط از دفتر اخلاق تو بابی
شیرینی از اوصاف تو حرفی ز کتابی
۱از بوی تو در تاب شود آهوی مشکین
گر باز کنند از شکن زلف تو تابی
۲بر دیده صاحبنظران خواب ببستی
ترسی که ببینند خیال تو به خوابی
۳از خنده شیرین نمکدان دهانت
خون میرود از دل چو نمکخورده کبابی
۴تا عذر زلیخا بنهد منکر عشاق
یوسف صفت از چهره برانداز نقابی
۵بیروی توام جنت فردوس نباید
کاین تشنگی از من نبرد هیچ شرابی
۶مشغول تو را گر بگذارند به دوزخ
با یاد تو دردش نکند هیچ عذابی
۷باری به طریق کرمم بنده خود خوان
تا بشنوی از هر بن موییم جوابی
۸در من منگر تا دگران چشم ندارند
کز دست گدایان نتوان کرد ثوابی
۹آب سخنم میرود از طبع چو آتش
چون آتش رویت که از او میچکد آبی
۱۰یاران همه با یار و من خسته طلبکار
هر کس به سر آبی و سعدی به سرابی
۱۱