تو خون خلق بریزی و روی درتابی
ندانمت چه مکافاتِ این گنه یابی
۱تَصُدُّ عَنّی فِی الجَوْرِ وَ النّویٰ لٰکِن
إِلَیْکَ قَلْبی یا غایَةَ المُنَیٰ صابِ
۲چو عندلیب چه فریادها که میدارم
تو از غرور جوانی همیشه در خوابی
۳إِلَی الْعُداةِ وَصَلْتُمْ وَ تَصْحَبونَهُمُ
وَ فی وِدادِکُمُ قَدْ هَجَرْتُ أَحْبابی
۴نه هر که صاحب حسن است جور پیشه کند
تو را چه شد که خود اندر کمین اصحابی؟
۵أَحِبَّتی أَمَرونی بِتَرْکِ ذِکْراهُ
لَقَدْ أَطَعْتُ وَ لٰکِنَّ حُبَّهُ آبِ
۶غمت چگونه بپوشم؟ که دیده بر رویت
همی گواهیِ بر من دهد به کذّابی
۷مرا تو بر سر آتش نشاندهای عجب آنک
منم در آتش و از حال من تو در تابی
۸من از تو سیر نگردم که صاحب استسقا
نه ممکن است که هرگز رسد به سیرابی
۹