گر برود به هر قدم در ره دیدنت سری
من نه حریف رفتنم از در تو به هر دری
۱تا نکند وفای تو در دل من تَغیُّری
چشم نمیکنم به خود تا چه رسد به دیگری
۲خود نبود و گر بود تا به قیامت آزری
بت نکند به نیکویی چون تو بدیع پیکری
۳سرو روان ندیدهام جز تو به هیچ کشوری
هم نشنیدهام که زاد از پدری و مادری
۴گر به کنار آسمان چون تو برآید اختری
روی بپوشد آفتاب از نظرش به معجری
۵حاجت گوش و گردنت نیست به زر و زیوری
یا به خضاب و سرمهای یا به عبیر و عنبری
۶تاب وغا نیاورد قوت هیچ صفدری
گر تو بدین مشاهدت حمله بری به لشکری
۷بستهام از جهانیان بر دل تنگ من دری
تا نکنم به هیچ کس گوشه چشم خاطری
۸گرچه تو بهتری و من از همه خلق کمتری
شاید اگر نظر کند محتشمی به چاکری
۹باک مدار سعدیا گر به فدا رود سری
هر که به معظمی رسد ترک دهد محقری
۱۰