غزلیاتغزل شمارهٔ ۴۹۰ سعدیشاعرسعدیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریای که ز دیده غایبی در دل ما نشستهایحسن تو جلوه میکند وین همه پرده بستهای۱خاطر عام بردهای خون خواص خوردهایما همه صید کردهای خود ز کمند جستهای۲از دگری چه حاصلم تا ز تو مهر بگسلمهم تو که خستهای دلم مرهم ریش خستهای۳گر به جراحت و الم دل بشکستیم چه غممیشنوم که دم به دم پیش دل شکستهای۴