کس درنیامدهست بدین خوبی از دری
دیگر نیاورد چو تو فرزند مادری
۱خورشید اگر تو روی نپوشی فرو رود
گوید «دو آفتاب نباشد به کشوری»
۲اول منم که در همه عالم نیامدهست
زیباتر از تو در نظرم هیچ منظری
۳هرگز نبردهام به خراباتِ عشق راه
امروزم آرزوی تو در داد ساغری
۴یا خود به حُسن روی تو کس نیست در جهان
یا هست و نیستم ز تو پروای دیگری
۵بر سرو قامتت گل و بادام روی و چشم
نشنیدهام که سرو چنین آورد بری
۶رویی که روز روشن اگر برکشد نقاب
پرتو دهد چنان که شبِ تیره اختری
۷همراه من مباش که غیرت بَرند خلق
در دست مفلسی چو ببینند گوهری
۸من کم نمیکنم سر مویی ز مهر دوست
ور میزند به هر بن موییم نشتری
۹روزی مگر به دیدهٔ سعدی قدم نهی
تا در رهت به هر قدمت مینهد سری
۱۰