سرو بستانی تو یا مه یا پری
یا ملک یا دفتر صورتگری
۱رفتنی داری و سحری میکنی
کاندر آن عاجز بماند سامری
۲هر که یک بارش گذشتی در نظر
در دلش صد بار دیگر بگذری
۳میروی و اندر پیت دل میرود
باز میآیی و جان میپروری
۴گر تو شاهد با میان آیی چو شمع
مبلغی پروانهها گرد آوری
۵چند خواهی روی پنهان داشتن
پرده میپوشی و بر ما میدری
۶روزی آخر در میان مردم آی
تا ببیند هر که میبیند پری
۷آفتاب از منظر افتد در رواق
چون تو را بیند بدین خوشمنظری
۸جان و خاطر با تو دارم روز و شب
نقش بر دل نام بر انگشتری
۹سعدی از گرمی بخواهد سوختن
بس که تو شیرینی از حد میبری
۱۰