جور بر من میپسندد دلبری
زور با من میکند زورآوری
۱بار خصمی میکشم کز جور او
مینشاید رفت پیش داوری
۲عقل بیچارهست در زندان عشق
چون مسلمانی به دست کافری
۳بارها گفتم بگریم پیش خلق
تا مگر بر من ببخشد خاطری
۴باز گویم پادشاهی را چه غم
گر به خیلش در بمیرد چاکری
۵ای که صبر از من طمع داری و هوش
بار سنگین مینهی بر لاغری
۶زآنچه در پای عزیزان افکنند
ما سری داریم اگر داری سری
۷چشم عادت کرده با دیدار دوست
حیف باشد بعد از او بر دیگری
۸در سراپای تو حیران ماندهام
در نمیباید به حسنت زیوری
۹این سخن سعدی تواند گفت و بس
هر گدایی را نباشد جوهری
۱۰