تو اگر به حسن، دعوی بکنی، گواه داری
که جمال سرو بستان و کمال ماه داری
۱درِ کس نمیگشایم که به خاطرم درآید
تو به اندرونِ جان آی که جایگاه داری
۲ملکی مهی ندانم، به چه کنیتت بخوانم؟
به کدام جنس گویم که تو اشتباه داری؟
۳برِ کس نمیتوانم به شکایت از تو رفتن
که قبول و قوّتت هست و جمال و جاه داری
۴گلِ بوستان رویت چو شقایق است لیکن
چه کنم به سرخرویی؟ که دلی سیاه داری
۵چه خطای بنده دیدی که خلاف عهد کردی؟
مگر آن که ما ضعیفیم و تو دستگاه داری
۶نه کمال حسن باشد ترشی و روی شیرین
همه بد مکن که مردم همه نیکخواه داری
۷تو جفا کنی و صولت، دگران دعای دولت
چه کنند از این لطافت که تو پادشاه داری؟
۸به یکی لطیفه گفتی ببرم هزار دل را
نه چنان لطیف باشد که دلی نگاه داری
۹به خدای اگر چو سعدی برود دلت به راهی
همه شب چنو نخسبی و نظر به راه داری
۱۰