ای باد صبحدم خبر دلسِتان بگوی
وصف جمال آن بت نامهربان بگوی
۱بگذار مشک و بویِ سر زلف او بیار
یاد شکر مکن؛ سخنی زآن دهان بگوی
۲بستم به عشقِ مویِ میانش کمر چو مور
گر وقت بینی این سخن اندر میان بگوی
۳با بلبلانِ سوختهبالِ ضمیر من
پیغام آن دو طوطی شکّرفِشان بگوی
۴دانم که باز بر سر کویش گذر کنی
گر بشنود حدیث منش در نهان بگوی
۵کای دل ربوده از بر من، حکم از آن توست
گر نیز گوییم به مثل ترک جان بگوی
۶هر لحظه راز دلْ جَهَدم بر سر زبان
دل میتپد که عمر بشد وارهان بگوی
۷سِرّ دل از زبان نشود هرگز آشکار
گر دل موافقت نکند کای زبان بگوی
۸ای باد صبح! دشمن سعدی مراد یافت
نزدیک دوستان وی این داستان بگوی
۹