بخش
رباعیات سعدی
این بخش از «دیوان اشعار» سعدی است و ۱۴۶ مورد منتشرشده دارد (رباعی ۱۴۶).
- مورد منتشرشده
- ۱۴۶
- صفحه
- ۱۰
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۱۷رباعی شمارهٔ ۱۷خیزم بروم چو صبر نامحتملستجان در قدمش کنم که آرامِ دلستخواندن رباعی ‹
- ۱۸رباعی شمارهٔ ۱۸آن ماه که گفتی ملک رحمانستاین بار اگرش نگه کنی شیطانستخواندن رباعی ‹
- ۱۹رباعی شمارهٔ ۱۹آن سست وفا که یار دلسخت من استشمع دگران و آتشِ رخت من استخواندن رباعی ‹
- ۲۰رباعی شمارهٔ ۲۰از بس که بیازرد دل دشمن و دوستگویی به گناه مسخ کردندش پوستخواندن رباعی ‹
- ۲۱رباعی شمارهٔ ۲۱ای در دل من رفته چو خون در رگ و پوستهرچ آن به سر آیدم ز دست تو نکوستخواندن رباعی ‹
- ۲۲رباعی شمارهٔ ۲۲چون حال بدم در نظر دوست نکوستدشمن ز جفا گو ز تنم برکن پوستخواندن رباعی ‹
- ۲۳رباعی شمارهٔ ۲۳غازی ز پی شهادت اندر تک و پوستوآن را که غم تو کُشت، فاضلتر ازوستخواندن رباعی ‹
- ۲۴رباعی شمارهٔ ۲۴گر دل به کسی دهند باری به تو دوستکت خوی خوش و بوی خوش و روی نکوستخواندن رباعی ‹
- ۲۵رباعی شمارهٔ ۲۵گر زخم خورم ز دست چون مرهم دوستیا مغز برآیدم چو بادام از پوستخواندن رباعی ‹
- ۲۶رباعی شمارهٔ ۲۶گویند رها کنش که یاری بدخوستخوبیش نیرزد به درشتی که دروستخواندن رباعی ‹
- ۲۷رباعی شمارهٔ ۲۷شب نیست که چشمم آرزومند تو نیستوین جان به لب رسیده در بند تو نیستخواندن رباعی ‹
- ۲۸رباعی شمارهٔ ۲۸با دوست چنان که اوست میباید داشتخونابه درون پوست میباید داشتخواندن رباعی ‹
- ۲۹رباعی شمارهٔ ۲۹بگذشت و چه گویم که چه بر من بگذشتسیلاب محبتم ز دامن بگذشتخواندن رباعی ‹
- ۳۰رباعی شمارهٔ ۳۰روی تو به فال دارم ای حور نژادزیرا که بدو بوسه همی نتوان دادخواندن رباعی ‹
- ۳۱رباعی شمارهٔ ۳۱تو هر چه بپوشی به تو زیبا گرددگر خام بوَد اطلس و دیبا گرددخواندن رباعی ‹
- ۳۲رباعی شمارهٔ ۳۲نوروز که سیل در کمر میگرددسنگ از سر کوهسار در میگرددخواندن رباعی ‹
