نادر از عالم توحید کسی برخیزد
کز سر هر دو جهان در نفسی برخیزد
۱آستین کشتهٔ غیرت شود اندر ره عشق
کز پی هر شکری چون مگسی برخیزد
۲به حوادث متفرق نشوند اهل بهشت
طفل باشد که به بانگ جرسی برخیزد
۳سنگوش در ره سیلاب کجا دارد پای
هر که زین راه به بادی چو خسی برخیزد
۴گرچه دوری به روش کوش که در راه خدای
سابقی گردد اگر بازپسی برخیزد
۵سعدیا دامن اقبال گرفتن کاریست
که نه از پنجهٔ هر بوالهوسی برخیزد
۶