در بیابانی که خارش تشنه خون خوردن است
پای در دامن کشیدن گل به دامن کردن است
۱رزق ما چون شبنم از رنگین عذاران چمن
با کمال قرب، دندان بر جگر افشردن است
۲چون صدف دامن گره کردن به دامان گهر
در گریبان دشمن خونخوار را پروردن است
۳خو به عزلت کن که در بحر پر آشوب جهان
گوشه گیری کشتی خود را به ساحل بردن است
۴معنی نازک به آسانی نمی آید به دست
پیچ و تاب جوهر هر شمشیر از خون خوردن است
۵عمر در تمهید اسباب سفر ضایع مکن
توشه ای گر هست راه عشق را، دل خوردن است
۶نیست راهی از دل و دین باختن نزدیکتر
در قمار عشق هر کس را که میل بردن است
۷سر به جیب خامشی بردن درین آشوبگاه
از خم چوگان گردون گوی بیرون بردن است
۸از تأمل پایه معنی به گردون می رسد
سرفرازی نخل را صائب ز پا افشردن است
۹