حقپرستی، قطره را در کار دریا کردن است
خودشناسی، بحر را در قطره پیدا کردن است
۱بی وجود حق ز خود آثار هستی یافتن
ذره ناچیز بی خورشید پیدا کردن است
۲ترک دنیا کرده را باطن مصفا می شود
چشم پوشیدن ز اوضاع جهان، وا کردن است
۳صلح دادن سبحه و زنار را با یکدگر
رشته سر در گم توفیق پیدا کردن است
۴در حجاب خامشی با روح گلشن همزبان
طوطیان را در پس آیینه گویا کردن است
۵گر رسد باد مخالف، ور وزد باد مراد
بادبان کشتی ما دل به دریا کردن است
۶سینه را از خار خارکین مصفا ساختن
جمع کردن خار و خس، در چشم اعدا کردن است
۷بر زمین از سالکان گرمرو جستن نشان
نقش پای موج را در بحر پیدا کردن است
۸سر به زیر بال بردن بلبلان را در بهار
غنچه محجوب را در پرده رسوا کردن است
۹دیده یعقوب می باید برای امتحان
کار بوی پیرهن هر چند بینا کردن است
۱۰چون توان خاطرنشان طفل طبعان ساختن؟
این تماشاها که در ترک تماشا کردن است
۱۱نیست ناقص را کمالی بهتر از اظهار عجز
دستگیر ناشناور، دست بالا کردن است
۱۲آستین بر گوهر عبرت فشاندن مشکل است
ورنه صائب را چه پروای تماشا کردن است؟
۱۳