بی سؤال احسان به درویشان سخاوت کردن است
لب گشودن رخنه در ناموس همت کردن است
۱سرکشی بر آتش خشم است دامان صبا
خاکساری خاک در چشم عداوت کردن است
۲هست اگر درگاه فردوس برین را حلقه ای
قامت چون تیر را خم از عبادت کردن است
۳با قد خم گشته آسودن درین وحشت سرا
در ته دیوار مایل خواب راحت کردن است
۴آفتاب عمرش آمد بر لب بام و هنوز
خواجه مغرور سرگرم عمارت کردن است
۵سر فرو بردن به یاد دوست در جیب کفن
در ته یک پیرهن با یار خلوت کردن است
۶نفس سرکش را تهیدستی عنانداری کند
از فقیری شکوه کردن کفر نعمت کردن است
۷گرچه میرنجند صائب از حدیث راست خلق
دشمنی با دوستان ترک نصیحت کردن است
۸