کاو کاو منکران می آرد از چشمش برون
عیسی آن شیری که از پستان مریم خورده است
۱در گرانان نشتر آزار را تأثیر نیست
ورنه نیش از زخم ما بسیار مرهم خورده است
۲آرزوهایی که دل در دیگ فکرت می پزد
چون نباشد خام، شیر خام، آدم خورده است
۳پا به هر جا می گذاری نشتری در خاک هست
شیشه های آسمان گویا که بر هم خورده است
۴شکوه صائب از سرشک تلخ، کافر نعمتی است
کعبه با آن قدر، آب شور زمزم خورده است
۵عقل چون آهوی وحشی از جهان رم خورده است
تا سر زلف پریشان که بر هم خورده است؟
۶دور تا از توست، می در ساغر عشرت فکن
ورنه این جامی که می بینی سر جم خورده است
۷کعبه در خون غزالان همچو داغ لاله است
تا صف مژگان خونریز تو بر هم خورده است
۸از سر تاراج ما ای برق آفت در گذر
حاصل این بوستان را چشم شبنم خورده است
۹از نهال ما ثمر بی خواست می ریزد به خاک
گوشمال سنگ طفلان نخل ما کم خورده است
۱۰نامداری بی سیه بختی نمی آید به دست
در سیاهی غوطه بهر نام، خاتم خورده است
۱۱هر که را از باده کیفیت مراد افتاده است
در سفال خود شراب از ساغر جم خورده است
۱۲خوشه اشک ندامت می شود هر دانه اش
در بهشت عدن آن گندم که آدم خورده است
۱۳