بوسه از لعلت قدح در چشمه کوثر زده است
خنده از تنگ دهانت غوطه در شکر زده است
۱می توان کردن به نرمی راه در دلهای سخت
رشته از همواری خود غوطه در گوهر زده است
۲در دبستان ریاضت، فرد باطل نیستیم
صفحه پهلوی ما را بوریا مسطر زده است
۳چین ابرو را چه در آزار ما سر داده ای؟
غیر آه بی اثر دیگر چه از ما سر زده است؟
۴آسمان در شور چشمی بیگناه افتاده است
اشک شور من نمک در دیده اختر زده است
۵صد خیابان سرو، پا انداز نخل سرکشت!
با تن تنها مکرر بر صف محشر زده است
۶جوش غیرت می زند خون شفق از رشک من
برق را مژگان آتشدست من خنجر زده است
۷چون ننوشد کاسه کاسه زهر صائب مدعی؟
کلک از شیرین زبانی نیش بر شکر زده است
۸