بی قراری های جان را چشم تر پوشیده است
پیچ و تاب رشته ما را گهر پوشیده است
۱می رود زخم نمایانش سراسر در جگر
تیغ ما هر چند در زیر سپر پوشیده است
۲بادبان از سادگی بر روی طوفان می کشد
آن که ما را آستین بر چشم تر پوشیده است
۳در خور ما تلخکامان نیست تشریف وصال
از شکر بادام تلخ ما نظر پوشیده است
۴مصرع برجسته خود را می نماید در غزل
پیچ و تاب زلف را موی کمر پوشیده است
۵از خدنگ یار، دلچسبی تراوش می کند
گرچه نی حسن گلوسوز شکر پوشیده است
۶نیست در محفل سبکدستی، و گرنه همچو جام
در لب خاموش ما چندین خبر پوشیده است
۷از هجوم گریه در خاطر نگردد فکر وصل
شورش دریا مرا چشم از گهر پوشیده است
۸خواب بر آیینه از نقش پریشان شد حرام
وقت آن کس خوش که از دنیا نظر پوشیده است
۹نیست از کفران نعمت بی زبانیهای من
برگ این نخل برومند از ثمر پوشیده است
۱۰از هجوم درد و غم آسوده می آیم به چشم
بی قراری ها رگ از نیشتر پوشیده است
۱۱چاره من پرده بیچارگی های من است
در ته صندل مرا صد دردسر پوشیده است
۱۲آب از گوهر تراوش می کند بی اختیار
ورنه صائب چشم از عرض هنر پوشیده است
۱۳