رتبه آزادگی در بندگی پوشیده است
پله معراج در افکندگی پوشیده است
۱ابر رحمت را کند اشک ندامت مایه (دار)
آبروی عفو در شرمندگی پوشیده است
۲نیل چشم زخم می باید دل آزاده (را)
خط آزادی به داغ بندگی پوشیده است
۳چهره ماه از طمع داغ کلف دارد مدام
روسیاهی جمله در گیرندگی پوشیده است
۴برق را هر چند نتوان کرد پنهان زیر ابر
در سواد چشم او بازندگی پوشیده است
۵بوسه در لعل لب سیراب آن جان جهان
همچو جان بخشی در آب زندگی پوشیده است
۶دیدن داغ عزیزان لازم پایندگی است
روی این ظلمت به آب زندگی پوشیده است
۷در کمینگاه خموشی می توان دریافتن
آنچه از آفات در گویندگی پوشیده است
۸بی رفیقان آب خوردن می دهد خجلت ثمر
خضر را از دیده ها شرمندگی پوشیده است
۹دولت و پایندگی با هم نمی گردند جمع
بر سکندر چشمه سار (زندگی) پوشیده است
۱۰روی خود را بعد مردن صائب از شرم گناه
در نقاب خاک از شرمندگی پوشیده است
۱۱