از سرِ زلفِ تو بر دل، کار مشکل شد مرا
این رهِ پر پیچ و خم بر پا سَلاسِل شد مرا
۱تخمِ امیدی که دل در سینه خرمن کرده بود
در زمینِ شورِ دنیا جمله باطل شد مرا
۲کرد کارِ سیلِ بیزنهار با ویرانهام
خرمنی کز دانههای اشک حاصل شد مرا
۳نیستم بر خاطرِ دریا گران چون خار و خس
میتواند هر کفِ بیمغز، ساحل شد مرا
۴خارِ خُشکم، میشوم قانع به اندک گرمیی
هر شراری میتواند شمعِ محفل شد مرا
۵دستِ خود چون موج شستم از عنانِ اختیار
تا به دریای حقیقت قطره واصل شد مرا
۶شرمِ عشق از دیدنِ رخسارِ یارم بازداشت
از تماشا این حجابِ نور حایل شد مرا
۷ضعف بر مجنونِ من گر این چنین زور آورد
موجهٔ ریگِ روان خواهد سلاسل شد مرا
۸قامتِ خم بُرد آرام و قرار از جانِ من
خوابِ شیرین، تلخ ازین دیوارِ مایل شد مرا
۹شاهدِ کیفیتِ می، شورِ میخواران بس است
رهبرِ تیغِ شهادت رقصِ بسمل شد مرا
۱۰حسنِ عالمگیرِ لیلی تا نقاب از رخ گرفت
دامنِ دشتِ جنون دامانِ محمل شد مرا
۱۱در طریقت بار هر کس را که نگرفتم به دوش
چون گشودم چشمِ بینش، بار بر دل شد مرا
۱۲عشق تا دستِ نوازش بر سرِ دوشم کشید
زال شد صائب اگر رستم مقابل شد مرا
۱۳