قد موزون تو روزی که به جولان برخاست
هر که را بود دلی، از سر ایمان برخاست
۱خار خار دلم از سینه نمایان گردید
بخیه تنگ رفویم ز گریبان برخاست
۲شرم عشق است که پامال نگردد هرگز
لاله افکنده سر از خاک شهیدان برخاست
۳که دگر ز اهل کرم رحم به محتاج کند؟
ابر با دیده خشک از لب عمان برخاست
۴بر دل غنچه اگر خورد نسیمی گستاخ
شور محشر به دل بیضه ز مرغان برخاست
۵همت آبله پای طلب را نازم!
که به مشاطگی خار مغیلان برخاست
۶زد همان روز که با غنچه محجوب تو لاف
قفل شرم از دهن پسته خندان برخاست
۷همدمی سیر مقامات نفرمود او را
نی ما تا به چه طالع ز نیستان برخاست
۸بگسل از اهل کرم تا شودت پایه بلند
صدف از خاک به یک ریزش نیسان برخاست
۹قالبی نیست سخن سنجی ما چون طوطی
بلبل ما ز دل بیضه غزلخوان برخاست
۱۰