ناله سوخته جانان به اثر نزدیک است
دست خورشید به دامان سحر نزدیک است
۱قسمت من چو صدف چون لب خشک است از بحر
زین چه حاصل که به من آب گهر نزدیک است؟
۲وصل با کوتهی دست ندارد ثمری
بهله رازین چه که دستش به کمر نزدیک است؟
۳صرف خمیازه آغوش شود اوقاتش
هاله هر چند به ظاهر به قمر نزدیک است
۴روی دنیای فرومایه به بی رویان است
همه جا پشت ز آیینه به زر نزدیک است
۵دل ز خط زودتر از زلف شود کامروا
شب ایام بهاران به سحر نزدیک است
۶کار آتش کند آبی که به تلخی بخشند
ورنه دریا به من تشنه جگر نزدیک است
۷سکه سان رویی از آهن به کف آور صائب
کاین متاعی است که امروز به زر نزدیک است
۸