از دل خونشده ام چهره جانان داغ است
از کباب تر من آتش سوزان داغ است
۱الف از برق کشد بهر چه بر سینه خویش؟
گر نه از چشم ترم ابر بهاران داغ است
۲جگر سوخته را تیغ بود آب حیات
سر سودازده را چتر سلیمان داغ است
۳مرهم داغ من تشنه جگر زخم بود
بخیه زخم من بی سر و سامان داغ است
۴لب خندانی اگر هست به عالم، زخم است
گل بی خاری اگر هست به دوران، داغ است
۵چون سمندر بود اخگر گل بی خار مرا
از جگرداری من آتش سوزان داغ است
۶نیست چون لاله ز خونین جگری رنگ ترا
ورنه شیرازه اوراق پریشان داغ است
۷چتر خورشید قیامت بودش سایه بید
دل هر سوخته جانی که ز هجران داغ است
۸کلف چهره ماه است دلیل روشن
کز طمع، قسمت دلهای پریشان داغ است
۹چون سیاهی نرود از سر داغش هرگز؟
گر نه از لعل لبش چشمه حیوان داغ است
۱۰به چه تقریب ز فانوس حصاری شده است؟
گر نه از چهره او شمع فروزان داغ است
۱۱می توان یافتن از ریختن رنگ سهیل
که زر نگینی آن سیب زنخدان داغ است
۱۲دل خونگرم من از دوری آن تیر خدنگ
چون کریمی است که از رفتن مهمان داغ است
۱۳آتش خشم فرو خور، که سراپای پلنگ
از برون دادن این آتش پنهان داغ است
۱۴می کند از قدح لاله تراوش صائب
که نصیب جگر از نعمت الوان داغ است
۱۵