نوبهار خط آن غنچه دهن در پیش است
دل مجروح مرا سیر ختن در پیش است
۱آنقدرها که نگاه است ز مژگان در پیش
از غزالان دل رم کرده من در پیش است
۲ای که داری هوس بوسه آن کنج دهن
باخبر باش که آن چاه ذقن در پیش است
۳از فروغ لب او چشم سهیل آب آورد
این عقیقی است که از کان یمن در پیش است
۴بشکند توبه اگر سد سکندر باشد
در بهاری که دو صد توبه شکن در پیش است
۵ادب راهنما شوق مرا سنگ ره است
در سبکسیری اگر خضر ز من در پیش است
۶از دم تیغ به صد زخم نگرداند روی
هر که را همچو قلم راه سخن در پیش است
۷حلقه ماتمش از طوق گریبان باشد
هر سری را که غم خاک شدن در پیش است
۸دامن پاک بود جامه مردان را زیب
ورنه صد پیرهن از جامه کفن در پیش است
۹حاصل چشمه بینایی اگر آب حیاست
چاه از چشم حسودان وطن در پیش است
۱۰نتوانی لب اگر از سخن حق بستن
همچو منصور ترا دار و رسن در پیش است
۱۱به که در دام و قفس سر به ته بال کشد
بلبلی را که تماشای چمن در پیش است
۱۲مژه بر هم نزند در دل شبهای دراز
شانه ای را که سر زلف سخن در پیش است
۱۳گر به گفتار توان رتبه کردار گرفت
صائب از خوش سخنان خامه من در پیش است
۱۴