خواب و بیداری آن نرگس مخمور خوش است
این سرایی است که در بسته و معمور خوش است
۱نه همین روی زمین از تو شکر می خندد
کز شکرخند تو در زیر زمین مور خوش است
۲هر کبابی که بود شور، نمی باشد خوش
دل کبابی است که هر چند بود شور خوش است
۳خاکساری ز بزرگان جهان زیبنده است
این سفالی است که در مجلس فغفور خوش است
۴در نگین خانه نگین جلوه دیگر دارد
بر سر دار فنا مسند منصور خوش است
۵خون مرده است به چشم تو شب از مرده دلی
ورنه بیداردلان را شب دیجور خوش است
۶چند در پرده کسی راز خود اظهار کند؟
ارنی گفتن موسی به سر طور خوش است
۷دوزخ بی هنران صحبت بینایان است
خانه هر چند که تاریک بود عور خوش است
۸نیست باز آمدن از فکر و خیال تو مرا
با رفیقان موافق سفر دور خوش است
۹می زند بر جگر تشنه لبان آب، عقیق
با خیال تو دل صائب مهجور خوش است
۱۰