چون به حیرت زدگان است مرا روی سخن
طرف صحبت من صورت دیوار بس است
۱کاروانی جهد از خواب به یک طبل رحیل
در شبستان جهان یک دل بیدار بس است
۲نبرد سبحه تزویر به صد راه مرا
کمر وحدت من حلقه زنار بس است
۳بی نیازست سخنور ز محرک صائب
خامه را ذوق سخن باعث گفتار بس است
۴می گلرنگ من آن روی چو گلنار بس است
نقل من حرفی ازان لعل شکربار بس است
۵نیست چون سیل مرا راهنمایی در کار
کشش بحر مرا قافله سالار بس است
۶پرتو عاریتی نعل در آتش دارد
شمع بالین من از دیده بیدار بس است
۷قیل و قال است گران بر دل روشن گهران
طوطی آینه ام سبزه زنگار بس است
۸