ای که قصدت ز سفر یار صداقت کیش است
آه ازین راه درازی که ترا در پیش است
۱پیش جمعی که ز باریک خیالان شده اند
در جهان نوشی اگر هست، نهان در نیش است
۲بیشتر عفو خداشامل حالش گردد
گنه هر که به میزان قیامت بیش است
۳پرده پوشی چو خموشی نبود نادان را
کز نظرها کجی تیر نهان در کیش است
۴عذر سنگین دلی تیغ ترا می خواهد
نمکی کز لب لعل تو مرا بر ریش است
۵نیست درویش، فقیری که کند فقر اظهار
هر که پوشیده کند حاجت خود درویش است
۶پیشی قافله ما به سبکباری نیست
هر که برداشته بار از دگران در پیش است
۷صائب از قدر کفاف آنچه بود یک جو بیش
بر دل قانع من تخم دو صد تشویش است
۸