چشم بیدار چراغی است که در منزل اوست
دل بیتاب سپندی است که در محفل اوست
۱شکوه از تنگدلی شیوه آگاهان نیست
که فتوحات جهان در گره مشکل اوست
۲عشق فارغ ز غم و درد گرفتاران نیست
رخنه در سینه هر کس که فتد در دل اوست
۳کام دنیای سبکرو به خودش می ماند
ماهی ریک روان موجه بیحاصل اوست
۴عشق بحری است که چون بر سر طوفان آید
دست شستن ز متاع دو جهان ساحل اوست
۵دست در گردن دلهای پریشان دارد
آن که از تیغ تغافل دو جهان بسمل اوست
۶سالکان ره تحقیق نشانی دارند
هر که مایل به دو عالم نبود مایل اوست
۷فرصت نقل مکان نیست برون زین عالم
هر که هر جا فتد از پای، همان منزل اوست
۸هر غباری که سر از پا نشناسد صائب
می توان یافت که دنباله رو محمل اوست
۹