چشم پر خون، صدف گوهر یکدانه اوست
دل هر کس که شود زیر و زبر خانه اوست
۱لیلی وحشی ما را نبود خلوت خاص
روز هر کس که سیه گشت، سیه خانه اوست
۲هر دل خسته که خون می چکد از فریادش
می توان یافت که ناقوس صنمخانه اوست
۳بر لب هر که بود مهر خموشی جاوید
بوسه زن از سر اخلاص، که پیمانه اوست
۴این پریشان سفرانی که درین بادیه اند
همه را روی توجه به در خانه اوست
۵حرف آن سلسله زلف، مسلسل بادا!
که شب هستی ما زنده به افسانه اوست
۶آن که سجاده اش از سینه بی کینه ماست
دل صد پاره ما سبحه صد دانه اوست
۷هر چراغی نکند دیده ما را روشن
ما و آن شمع که نه دایره و پروانه اوست
۸هیچ کس گرد دل ما نتواند گردید
کاین شکاری است که در پنجه شیرانه اوست
۹دام او می کند آزاد ز غم ها دل را
سیر چشمی ز دو عالم، اثر دانه اوست
۱۰این کهن قصر که پشت سر طوفان دیده است
بی قرار از اثر جلوه مستانه اوست
۱۱چاره دردسر هستی ناقص صائب
گر ز من می شنوی، صندل بتخانه اوست
۱۲آشنایی که ز من دور نگردد صائب
در خرابات جهان معنی بیگانه اوست
۱۳