هر که دارد نظری واله زیبایی توست
حلقه دام تو از چشم تماشایی توست
۱نیست هر چند در این سرو قدان کوتاهی
علم این صف آراسته رعنایی توست
۲این که هر طایفه ای قبله خاصی دارند
نیست بیجا، سببش جلوه هر جایی توست
۳مد احسان محیط تو رسا افتاده است
لاف یکتایی هر قطره ز یکتایی توست
۴گرچه در حجله نازست رخت پرده نشین
شور هر انجمن از انجمن آرایی توست
۵کیست بی پرده به خورشید نظر باز کند؟
چشم پوشیده ما حجت پیدایی توست
۶زلف چون سرکشی از شانه تواند کردن؟
نبض جان همه در پنجه گیرایی توست
۷موج بی جنبش دریا ره خوابیده بود
هر که را درد طلب هست ز جویایی توست
۸آب حیوان که سکندر ز تمنایش سوخت
در سیه خانه مغزی است که سودایی توست
۹از لطافت نتوان یافت کجا می باشی
جای رحم است بر آن کس که تماشایی توست
۱۰روزن از مهر جهانتاب بصیرت دارد
نور آگاهی ما پرتو بینایی توست
۱۱کیست صائب که به توحید تو گویا گردد؟
قوت بازوی کلکش ز توانایی توست
۱۲