هر قدم سست کی از وادی ما آگاه است؟
دم شمشیر فنا جاده این راه است
۱لب بی آه به ماتمکده گردون نیست
این نه خط است به دور لب ساغر، آه است
۲گرچه ظاهر به سر زلف نمی پردازد
از پریشانی من موی به موی آگاه است
۳در ره عشق کسی را خبر از منزل نیست
خضر این بادیه چون ریگ روان گمراه است
۴خست چرخ که صد جامه اطلس دارد
تا به حدی است که پیراهن یوسف چاه است
۵صائب امروز تویی ز اهل سخن قدرشناس
که به غیر از تو ز مقدار سخن آگاه است؟
۶صائب از قافله عشق مدد می طلبد
یوسف طبع که عمری است اسیر چاه است
۷