خط چرا در لب همچون شکرش سوخته است؟
از دم گرم که آب گهرش سوخته است؟
۱تا چه گستاخی ازان طوطی خط سرزده است
که لب چون شکرت بال و پرش سوخته است؟
۲هیچ اندیشه ز خورشید قیامت نکند
هر که از داغ عزیزی جگرش سوخته است
۳دیدن دامن تر چند شود دوزخ من؟
ای خوشا لاله که دامان ترش سوخته است
۴می زند موج ز خاکستر او آب حیات
هر دلی را که فروغ گهرش سوخته است
۵دل پر داغ من از سردی دوران، ماند
به درختی که ز سرما ثمرش سوخته است
۶اشک در پرده دل سوخت ز سوز جگرم
جای رحم است بر آن گل که زرش سوخته است
۷خنک آن سینه که از شعله بی پروایی
آرزوهای جهان در جگرش سوخته است
۸باز چون شعله جواله ندارد آرام
گرچه پروانه ما بال و پرش سوخته است
۹دوری بحر مرا سوخت، خوشا آن غواص
که نفس در دل بحر گهرش سوخته است
۱۰می رسد سوخته جانی به مراد دو جهان
که مراد دو جهان در نظرش سوخته است
۱۱این قدر داغ دل لاله جگر سوز نبود
بر دل گرم که یارب جگرش سوخته است؟
۱۲در طریقت کسی از گرمروان در پیش است
که درین راه، نفس بیشترش سوخته است
۱۳دامن دشت جنون بی اثر مجنون نیست
لاله دستی است که در زیر سرش سوخته است
۱۴گرچه یاقوت نمی سوزد از آتش صائب
لاله از آتش گلها جگرش سوخته است
۱۵