تیغ ابروی ترا جوهر چین می بایست
رقم ناز بر آن لوح جبین می بایست
۱از گلستان تو هر خار چرا گل چیند؟
شعله خوی تو رعناتر ازین می بایست
۲چند گستاخ رکاب تو ببوسند اغیار؟
قفل و بندی به در خانه زین می بایست
۳تا هوس دست نیابد به شکر دزدیدن
گرد لعل تو حصاری چو نگین می بایست
۴در بغل جای دهد سرو صفت فاخته را
قد رعنای تو سرکش تر ازین می بایست
۵تا دم خط که دم بازپسین حسن است
غنچه باغ حیا، چین به جبین می بایست
۶چشم بر سرمه سیه کردی و رفت آب حیا
نرگس شوخ ترا داغ چنین می بایست
۷همه اسباب جمال تو به جای خویش است
بوسه در کنج لبت گوشه نشین می بایست
۸بوالهوس کرد وطن بر سر کویش آخر
صائب از بهر جلای تو همین می بایست
۹