غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۸۴ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

به بهشتی نتوان رفت که رضوانی هست

ننهم پای در آن خانه که دربانی هست

۱

نیست زنجیر سر زلف تو بی دل هرگز

دایم این سلسله را سلسله جنبانی هست

۲

سنگ راه من سودازده طفلان شده اند

ورنه مجنون مرا نیز بیابانی هست

۳

عرق شرم، مرا فرصت نظاره نداد

دیده خون می خورد آنجا که نگهبانی هست

۴

دهن تنگ تو بسیار بخیل افتاده است

ورنه هر داغ مرا چشم نمکدانی هست

۵

خنده چون پسته ز خونین جگران بیدردی است

ورنه در پوست مرا هم لب خندانی هست

۶

نیست ممکن که نفس راست کند در دل بحر

صدفی را که به کف گوهر غلطانی هست

۷

به عزیزی رسد از پله خواری به دو گام

یوسفی را که به طالع چه و زندانی هست

۸

می شود زندگی تلخ به شیرینی صرف

طوطیی را که امید شکرستانی هست

۹

می کند عامل معزول، مرا دربدری

ورنه در خانه مرا دفتر و دیوانی هست

۱۰

در خزان هم گلش از بار نریزد صائب

هر ریاضی که در او مرغ خوش الحانی هست

۱۱

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: هستقافیه: ـانی۱۱ از ۱۱ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. هستهست
  2. هرگزهست
  3. اندهست
  4. ندادهست
  5. استهست
  6. استهست
  7. بحرهست
  8. گامهست
  9. صرفهست
  10. دربدریهست
  11. صائبهست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.