می حرام است در آن بزم که هشیاری هست
خواب تلخ است در آن خانه که بیماری هست
۱با پریشان نظری بس که بدم، می شکنم
هر کجا آینه ای بر سر بازاری هست
۲می توان با گل خورشید نظر بازی کرد
همچو شبنم اگرت دیده بیداری هست
۳خضر بر گرد سر درد طلب می گردد
کعبه فرش است در آن سینه که آزاری هست
۴صبح آدینه و طفلان همه یک جا جمعند
بر جنون می زنم امروز که بازاری هست
۵بخت زنگار چرا سبز نباشد صائب؟
روز و شب در بغلش آینه رخساری هست
۶