غوطه در خون زند آن چشم که دیدن دانست
رزق دندان شود آن لب که مکیدن دانست
۱پوست بر پیکر خود چاک زند همچو انار
خون هر سوخته جانی که چکیدن دانست
۲سایه سنبل فردوس بر او زنجیرست
دست هر کس که سر زلف کشیدن دانست
۳لب کوثر به مذاقش دم شمشیر بود
می پرستی که لب جام مکیدن دانست
۴نگشاید دلش از سیر خیابان بهشت
هر که در کوچه آن زلف دویدن دانست
۵نتوان داشت به زنجیر ز مژگان او را
طفل اشکی که به رخسار دویدن دانست
۶به پر کاه نگیرد سخن ناصح را
چون شرر دیده هر کس که پریدن دانست
۷گو به زهر آب دهد تیغ زبان را دشمن
گوش ما چاشنی تلخ شنیدن دانست
۸چون نشوید دهن از چاشنی شیر به خون؟
طفل ما لذت انگشت مکیدن دانست
۹پرتو شمع تو تا پرده فانوس شکافت
صبح محشر روش جامه درین دانست
۱۰غور کن در سخن صائب و کیفیت بین
نتوان نشأه می را به چشیدن دانست
۱۱